پای لرز خربزه‌ای به نام فرزند

همان طور که در بازار مي چرخيد که برايش بهترين سيسموني را بخريد، بايد برنامه اي جامع تدوين کنيد تا انساني که شکل مي گيرد دست کم قابل دفاع باشد. زمان هم کم است، يعني کار به صورت فشرده شروع مي شود اما در طول ساليان از فشار کار کم مي شود. نقطه شروعش هم در خوشبينانه ترين حالت زمان بسته شدن نطفه است، بگذريم که کارشناسان معتقدند ماجرا پيش از اين حرف ها شروع مي شود و برخي آنقدر عقب رفته اند که شروع کار را تا زمان به دنيا آمدن شما پدر و مادر بالقوه عزيز عقب برده اند. اوج اين روند هم از زمان تولد کودکتان تا پنج سالگي اوست. در اين بازه زماني 90 درصد شخصيت يک انسان شکل مي گيرد.
حالا اگر همان زماني را که سال هاي اوليه زيست کودک است ، درنظر بگيريم چه بايد بکنيم؟ چه کنيم که روزي که بچه قد کشيد و دچار غرور نوجواني شد و زل زد در چشم هايمان، نپرسد شماها اصلا چرا مرا به دنيا آورديد؟ مگر در خودتان چه ديده بوديد؟ باور کنيد جواب اين سوال ميزان دارايي هاي شما نيست، جوابش چگونگي تربيت و ميزان مهارت هايي است که در اين سال ها به او آموخته ايد.

راهکارهاي تربيتي
يکي از مهم ترين مهارت هايي که کودک بايد فرابگيرد، برقراري ارتباط موثر است. آموزش اين مهارت را از دوره جنيني شروع کنيد. پدر و مادر آموزگار اصلي اين مهارت هستند. اگر مشکلي برايتان پيش آمد، درباره اش حرف بزنيد، آنقدر که مساله براي طرفين حل شود يعني به نظر جديدي برسيد که براي هر دوي شما مثمرثمر باشد. اگر فرصت حرف زدن نداريد، وعده اي بگذاريد تا درباره آن حرف زده شود و حتما بي خداحافظي فضاي گفت وگو را ترک نکنيد. شيوه استدلال و ميزان هيجان شما در هنگام گفت وگو، بشدت شبيه همان رفتاري است که کودک تان از خود بروز خواهد داد، پس دقت تان را مضاعف کنيد. زماني هم که کودک متولد شد در هر سطحي او را درگير زندگي خودش کنيد. بويژه از زماني که سخن گفتن را فرا گرفت، با او درباره مسائل مربوط به زندگي سه نفره تان صحبت کنيد، او ذهن جستجوگري دارد، مطمئن باشيد تعداد راهکارهايي که براي يک مساله ارائه مي دهد از راهکارهايي که به ذهن شما مي رسد، بيشتر است.
پدرومادر بايد بتوانند شنونده خوبي باشند و به تمامي راهکارهاي کودکانه فرزندشان گوش داده و درباره نتايج احتمالي آنها با او به گفت وگو بپردازند. به اين ترتيب او در بزرگسالي هم انساني تک محور نمي شود، چراکه او تمرين کرده درباره راهکارهاي متنوعي فکر کند. چنين انسان هايي سخت به بن بست مي رسند.
کودکان از حدود شش سالگي دروغ را مي شناسند و در 8 تا 9سالگي تفاوت واقعيت و دنياي فانتزي را در مي يابند و تا ده سالگي کاملا بين حقيقت گويي به عنوان يک کار صحيح و دروغ گويي به عنوان يک کار نادرست تفاوت مي گذارند
خارج از خانه
کودک با افراد ديگري جز پدرومادرش نيز ارتباط دارد و از آنها نيز الگو مي پذيرد. روان شناسان تاکيد مي کنند مديريت نحوه ارتباطات فرزند با ديگران در محيط خارج از خانه برعهده پدرومادر است. اگر پدرومادر آموزش ديده در گفت وگوي کودک با ساير کودکان حضور داشته باشند، خودبه خود گفت وگوها در مسير رشد صورت مي پذيرد، چراکه اگر آسيبي در آن وجود داشته باشد، پدر و مادر فعال، مداخله مناسب انجام مي دهد.
اگر کسي نظر غلطي بدهد، پدرومادر باتوجه به تجربه و تبحرش در مهارت هاي ارتباطي با طرح سوال درباره نتايج طرح باعث مي شود نظرش را اصلاح کند. کودک هم ياد مي گيرد که اگر فردي نظر غلطي داشت چگونه برخورد کند. به اين ترتيب بچه ها سيستم تغيير و اصلاح نظرات خودشان را هم ياد مي گيرند.
البته اين ارتباطات تنها در کوچه و مهدکودک و مدرسه اتفاق نمي افتد و ممکن است در ارتباطات فاميلي هم باشد . پدر و مادر بايد ارتباط با خانواده هايي را که ممکن است آسيب زا باشد، مديريت کنند. حتي ممکن است اين ارتباطات را قطع کنند يا به حداقل برسانند تا بچه در معرض آسيب نباشد.
مثلا اگر در خانواده اي از اقوام شما دروغگويي رايج شده، بدون اين که پيش فرزندتان از آن خانواده انتقاد شديدي بکنيد، روابط تان را با آنها کم کرده ، در کنار آن با طرح داستان هايي ارزش راستگويي را در کودکتان نهادينه کنيد يا اگر ماجرا جنبه ظاهري دارد و نه رفتاري، مانند حجاب که خانواده شما به آن تاکيد ويژه دارد و خانواده يکي از خويشان شما نه، مي توانيد به جاي کم کردن رابطه از خانواده مذکور بخواهيد در حضور فرزند شما کمي پوشش خود را تغيير دهد تا کودکتان دچار دوگانگي نشود.
منبع: تبيان